گزارش برنامه صعود به قله آرارات(ترکیه) – برنامه ۵۸ گروه کوهنوردی ام اس سنتر

قله ی آرارات  ارتفاع ۵۱۳۷ متر

همنوردان شرکت کننده: شهرزاد علی پور، عالم کلانی، حمید رضا رحیمی، حمید ابراهیمی، علیرضا صدف زاده

سرپرست برنامه: حمید رضا رحیمی

مسئول صعود گروه در ترکیه: آقای پورفرزین

زمان برنامه: ۱۶ تا ۱۸ مرداد ماه ۱۳۹۴

سطح برنامه: ۱

 

ماه های قبل از صعود به آرارات

 داستان صعود به آرارات گروه کوهنوردی "ام اس سنتر" از کمی قبل شروع می شود. بهمن پارسال (سال ۱۳۹۳) بود که سرپرست گروه کوهنوردی ام اس سنتر( حمید) چند نفر از اعضای گروه را به جلسه ی کوهنوردی دعوت کرد و قرار شد موضوع مورد بحث را تا روز جلسه به اعضا نگوید. روز جلسه، همه ی اعضایی که دعوت شده بودیم( عالم، شهرزاد، حمید ۱۴۷ و مریم) در مکان همیشگی جلسات گروه حضور داشتیم و همگی مشتاق بودیم بدانیم موضوع چیست. پس از صحبت های اولیه و مقدماتی، حمید موضوع را مطرح کرد: "صعود به قله آرارات".

 همگی از پیشنهاد حمید خوشحال شدیم و در مورد صعود به بام ترکیه نظر می دادیم که اگر محقق می شد، این اولین صعود برون مرزی گروه کوهنوردی ام اس سنتر بود. پس از صعود به بسیاری از قله های کشورمان مانند دماوند، سبلان، الوند، توچال، شاه البرز و … با صعود به قله آرارات، بار دیگر می توانستیم ثابت کنیم که "ام اس" می تواند. همه ی پنج نفر گروه با شور و شوقی خاص موافقت خود را برای حضور در این برنامه اعلام کردیم.

در ابتدا تصمیم بر این بود که این صعود با مجوز فدراسیون کوهنوردی انجام شود که برای دریافت آن، اعضای گروه باید در کلاس ها و دوره هایی شرکت می کردند. بعضی از کلاس ها را گذرانده بودیم و هر ماه پیگیری می کردیم و در دوره هایی که برگزار می شد شرکت می کردیم. هماهنگ کردن وقت و کلاس ها با زمان کمی که داشتیم بسیار سخت بود. در هر صورت ماه مناسب برای صعود به آرارات، مرداد ماه بود و تا قبل از آن باید تمام دوره ها به پایان می رسید. در نهایت، در کلاس های پزشکی کوهستان، کوهپیمایی، نقشه خوانی، GPS، دوره مقدماتی برف و یخ و دوره کمک های اولیه هلال احمر شرکت کردیم.

 همزمان با شرکت در کلاس ها، پیش برنامه هایی که با مشورت با اساتید عزیزمان تدارک دیده بودیم نیز با جدیت انجام می شد. برای صعود به قله آرارات، پیش برنامه های آمادگی مثل صعود به قله های سی چال، شاه البرز، کلون بستک و تمرینات هوازی در طول هفته با جدیت و آمادگی بی نظیر اعضای گروه اجرا شد.

 همگی عزم خود را جزم کرده بودیم تا به هدف زیبایی که داشتیم دست یابیم و در این راه با چند ماه تلاش بی وقفه، هر چه در توان داشتیم را انجام دادیم. صعود به قله آرارات نه تنها تجربه ای جدید از نوع خود بود، بلکه می توانست بسیاری از بیماران ام اس را نسبت به توانایی هایشان آگاه کند تا هیچگاه امید را با نا امیدی جایگزین نکنند.

 یکی از اعضای گروه- مریم عزیز- که در چند برنامه هم گروه را همراهی کرد، به علت مشغله از ادامه ی برنامه ها و حضور در برنامه ی صعود به قله آرارات انصراف داد و چهار نفر باقیمانده( شهرزاد، عالم، حمید و حمید۱۴۷)، به عنوان تیم صعود کننده به آرارات به فعالیت های خود ادامه دادیم. به علت زمان کمی که داشتیم از گرفتن مجوز فدراسیون منصرف شدیم.

شروع برنامه (چهارشنبه ۱۴ مرداد و پنجشنبه ۱۵ مرداد ۹۴)

 بالاخره پس از ماه ها انتظار، روز چهارشنبه ۱۴ مرداد ۹۴ فرارسید. از صبح، همگی در حال انجام دادن کارهای نهایی بودیم. از چند روز قبل برای ساعت ۱۹ آن روز به مقصد ماکو بلیط تهیه شده بود. دو نفر از دوستان و همراهان همیشگی گروه کوهنوردی ام اس سنتر- مریم عزیز و میهن عزیز- و خانواده ها برای بدرقه به ترمینال آزادی آمده بودند. مریم بچه ها را از زیر قرآن رد کرد و همگی برای اعضای گروه آرزوی سلامتی و موفقیت کردند.

حس خاصی داشتیم، تجربه ی متفاوتی بود و می توان گفت در میان آن همه شور و شوق کمی هم استرس و نگرانی وجود داشت. شاید یکی از دلایلش شرایط کمی نا امن ترکیه بود که به تازگی مشکل ساز شده بود. حتی چند روز قبل از آن، برنامه تا مرز لغو شدن هم پیش رفته بود اما با کمی پرس و جو از مسئول صعود تیم در ترکیه، تصمیم جمعی بر اجرای برنامه بود.

اتوبوس ساعت ۱۹:۰۵ ترمینال آزادی را به مقصد ماکو ترک کرد. یکی از کوهنوردان با نام علیرضا که قصد صعود به آرارات را داشت نیز با هماهنگی قبلی با گروه ما همسفر بود.

ararat-01
 اتوبوس، یک توقف نیم ساعته در ابهر، ساعت ۲۲:۴۵ داشت و ما برای صرف شام و اقامه نماز پیاده شدیم. ساعت ۷:۳۰ به ترمینال ماکو رسیدیم و پس از تحویل بار با دو عدد سواری به سمت مرز بازرگان حرکت کردیم. نیم ساعت بعد در مرز بازرگان بودیم. هزینه هر سواری دوازده هزار تومان بود. در یکی از رستوران های نزدیک مرز( غذاخوری فیروز) صبحانه خوردیم. صبحانه ساده ای بود اما پس از خستگی شب در اتوبوس کمی به بچه ها انرژی داد. کوله های سنگین را برداشتیم و ساعت ۹ صبح در مرز بازرگان، مسئول صعود تیم را دیدیم. مسئول صعود آقای پورفرزین بودند که تجربه های زیادی در کوهنوردی، مخصوصا صعود به قله آرارات داشتند.

ararat-02

 پس از پرداخت عوارض خروج از کشور در مرز بازرگان، در صف کوتاهی برای انجام مراحل عبور از مرز قرار گرفتیم. پس از کنترل گذرنامه ها، ۴۰ دقیقه بعد تمامی اعضای گروه به همراه آقای پورفرزین، از مرز رد شدیم. حدود ۱۵ دقیقه در مسیری پیاده روی داشتیم و باید وزن سنگین کوله ها را تحمل میکردیم تا به ماشین ونی که قرار بود ما را به هتل ببرد، برسیم.

ararat-03

 از مرز بازرگان تا شهر "دوغوبایزید" که هتل ما در آن قرار داشت،۴۰ کیلومتر فاصله است. در این مسیر چند بار قله ی آرارات را دیدیم که از دور خودنمایی می کرد. حس بسیار جالبی بود وقتی تصور می کردیم سه روز دیگر قرار است بر فراز آن بایستیم.

 ساعت ۹:۳۵ به وقت ترکیه به هتل آرارات در شهر دوغوبایزید رسیدیم. ( ساعت ترکیه یک ساعت و نیم از ایران جلوتر است و از اینجا به بعد، ساعت های اعلام شده در گزارش طبق ساعت ترکیه خواهد بود). از نظر همه ی بچه ها، برنامه بسیار خوب برنامه ریزی شده بود که ما می توانستیم آن شب را در هتل استراحت کنیم و برنامه صعود از فردای آن روز شروع می شد.

هتل آرارات، هتلی کوچک و قدیمی است که فضای دنج و دلنشینی دارد. لابی هتل با عکس هایی از قله آرارات  و صعود کوهنوردان به آن قله تزئین شده و در حیاط زیبایش تخت هایی به شکل سنتی چیده شده است. مسئول پذیرش هتل تا حد زیادی به زبان فارسی مسلط است و کسانی که زبان ترکی را بلد نبودند از این بابت مشکلی نداشتند.

ararat-04

 پس از تحویل اتاق ها، وسایل را جا داده، کمی استراحت کردیم و ساعت ۱۲:۳۰ همگی به سمت رستوران برای صرف ناهار حرکت کردیم. آقای پورفرزین، رستوران "اوین" در خیابان کنار هتل را معرفی کردند. طعم غذایش بسیار خوب بود به طوری که چند بار دیگر هم به این رستوران رفتیم. پس از ناهار، کمی در خیابان های اطراف هتل مغازه ها را نگاه کردیم تا وقت بگذرد و به هتل برویم.

 ساعت ۲۱ در هتل شام خوردیم، شهرزاد و عالم برای روز صعود برای همه شربت لیمو عسل درست کردند، وسایل ضروری را در کوله های حمله جا دادیم و کوله های بزرگ را برای حمل قاطر آماده کردیم. ساعت ۲۲ دیگر وقت خواب بود و همگی با رویای یک صعود سه روزه ی بی نظیر به خواب رفتیم.

روز اول در آرارات (جمعه ۱۶ مرداد ۹۴)

 طبق قرار قبلی، همگی ساعت ۵:۲۰ صبح بیدار شدیم. برنامه ی مهم ما به طور جدی شروع شده بود و حس شوقش را در چهره ی تمام اعضای گروه می توانستیم ببینیم. پس از آماده شدن، ساعت ۶:۳۰ در حیاط هتل، برای صرف صبحانه حاضر شدیم. پس از صبحانه و جمع آوری کوله ها در ماشین، ساعت ۷:۳۰ با یک ون به سمت ارتفاع ۲۰۰۰ متر( پای کار) حرکت کردیم. در راه، چند نفر از یک گروه دیگر که از هموطنان کرد زبانمان بودند،  سوار شدند. آقای پورفرزین از قبل با آنها هماهنگ کرده بود و بیشتر برنامه را با آنها و بقیه ی اعضای گروهشان همراه بودیم.

 انتهای جاده ی رسیدن به پای کار کاملا خاکی است، به طوریکه مجبور بودیم شیشه های ماشین را بالا ببریم تا گرد و خاک وارد ماشین نشود. ساعت ۸:۴۵ به پای کار رسیدیم. در آنجا قله آرارات با کلاهک برفی اش کاملا مشخص بود اما کمی دور به نظر می رسید. چند عکس با آرارات گرفتیم و کوله ها را سوار بر قاطر کردیم. هر نفر برای حمل کوله پشتی اش توسط قاطر، باید  88 لیر پرداخت می کرد. ساعت ۹:۱۵ اعضای گروه ما به اتفاق تیم چهل نفره ی کرد زبانان در صفی طولانی به سمت کمپ ۱ حرکت کردیم.

ararat-05

 به علت زیاد بودن اعضا، به آهستگی حرکت میکردیم. اما در اول کار برای گرم شدن بدن، بد هم نبود. اولین استراحت را ساعت ۱۰ به مدت ۱۰ دقیقه داشتیم. کمی تنقلات و نوشیدنی خوردیم و مجددا حرکت کردیم. شیب مسیر در ابتدا بسیار ملایم بود به طوریکه حس می کردیم کوه هنوز به طور جدی شروع نشده است! رفته رفته شیب بیشتر می شد اما در کل، تا کمپ ۱ شیب تندی نداشتیم.

ararat-06

دومین استراحت ساعت ۱۰:۵۲ در ارتفاع ۲۷۵۸ متری به مدت ۱۰ دقیقه بود. زمان های استراحت بسیار مناسب بود و انرژی از دست رفته را به بچه ها باز می گرداند. هوا گرم و آفتابی بود اما کوهنوردی، مثل همیشه برای همه مان لذت بخش بود. خصوصا که هدف بزرگی داشتیم و مصمم بودیم که همگی بر فراز آرارات بایستیم.

ararat-07

 مسیر را با انرژی بالا می رفتیم. کردهای عزیز مردمان بسیار شادی هستند و در طول مسیر، تقریبا تمام مدت آهنگ های محلی شان را می خواندند و ما با اینکه معنی اش را متوجه نمی شدیم، برایمان جالب بود. در زمان های استراحت هم با دستمال، رقص های محلی زیبایی می کردند که دیدنش واقعا لذت بخش بود و می شد خستگی را با آن فراموش کرد.

 آخرین استراحت قبل از رسیدن به کمپ ۱، در ارتفاع ۳۰۹۷ متری در محل گوسفند سرا، ساعت ۱۲ ظهر بود. به مدت ۱۵ دقیقه در آن محل استراحت کردیم و صحنه های زیبای چادر های عشایر و گله داری و دوشیدن شیر گوسفندان را نظاره گر بودیم.

 با رسیدن به کمپ ۱ در ارتفاع ۳۳۳۰ متری و ساعت ۱۳، برنامه کوهنوردی روز اول به پایان رسید. قاطر ها هنوز نرسیده بودند و ما مجبور بودیم منتظر قاطرها بمانیم تا کوله ها را تحویل گرفته و چادر بزنیم. در یک چادر ثابت که آنجا بود کمی استراحت کردیم، نسکافه خوردیم و منتظر رسیدن قاطر ها ماندیم. پس از رسیدن قاطر ها و تحویل گرفتن کوله پشتی ها، شروع به نصب چادر کردیم. در آن لحظه باران تندی شروع به باریدن کرد به طوریکه کار برپایی چادر ها را بسیار سخت می کرد. اما خوشبختانه کمی بعد کاملا قطع شد. برای اطمینان، دور چادر ها راه هایی برای عبور آب کندیم تا در صورت بارش مجدد باران، آب به زیر چادرهایمان نرود.

ararat-08

 کمپ ۱ مکانی صاف و تقریبا دشت مانند است که امکان برپایی چادرهای زیادی در آن وجود دارد. اما به علت شرایط ترکیه، کوهنوردان زیادی در کوه نبودند و در کمپ ۱ فقط گروه ما و گروه کرد های عزیز چادر زدند. خوشبختانه در کمپ ۱ آب وجود داشت و از این نظر مشکلی نداشتیم. کمی در چادر ها استراحت کردیم، شام را آماده کردیم و ساعت ۲۱ شام خوردیم. برای تمام وعده های غذایی در کوه از کنسروهایی که از ایران برده بودیم استفاده می کردیم.

 یک روز دیگر هم گذشته بود و به روز صعود نزدیکتر می شدیم. نمی توان گفت چه حسی بود که پس از چند ماه تلاش و انتظار آنقدر خود را به قله آرارات نزدیک می دیدیم. آن شب همگی، ساعت ۲۲ خوابیدیم.

روز دوم در آرارات (شنبه ۱۷ مرداد ۹۴)

برنامه ی روز دوم، کوهنوردی تا کمپ ۲ بود. در آن روز، برنامه ی گروه کردها کمی زودتر از ما شروع می شد و تعدادی از اعضای گروه صبح بسیار زود، ساعت پنج صبح با صدای آنها بیدار شدند. در نهایت ساعت ۷ صبح همه ی اعضای گروه بیدار شدند. صبحانه را آماده کردیم، ساعت ۷:۳۰ در یکی از چادر ها صبحانه خوردیم و مشغول جمع کردن کوله ها و چادر ها شدیم. کوله ها را برای حمل توسط قاطر ها آماده کردیم و ساعت ۸:۴۵ حرکت به سمت کمپ ۲ آغاز شد.

 مسیر کمپ ۱ تا کمپ ۲ دارای شیب نسبتا تندی است و قسمتی از مسیر سنگ های بزرگی دارد. با سرقدمی آقای پورفرزین و با سرعتی مناسب به سوی کمپ ۲ پیش می رفتیم. اولین استراحت را در ارتفاع ۳۷۳۸ متری و ساعت ۹:۴۵ داشتیم. مدت ۱۰ دقیقه در آن مکان که صاف و مناسب برای استراحت بود توقف داشتیم. انرژی از دست رفته را با خوراکی های مقوی جبران کردیم و مجددا حرکت به سمت کمپ ۲ از سر گرفته شد. خیلی زودتر از تصور همگی مان ساعت ۱۱:۰۸ به کمپ ۲ در ارتفاع ۴۱۴۷ متری رسیدیم. گروه کرد ها کمی زودتر از ما رسیده بودند. چند چادر از یک گروه که از شیراز آمده بودند در کمپ ۲ برقرار بود. تقریبا همه، جای چادر هایشان را انتخاب کرده بودند و منتظر بودند گروه شیرازی ها از قله برگردند و چادر هایشان را جمع کنند. البته مثل همیشه منتظر قاطر ها هم بودیم که کوله هایمان را بیاورند تا بتوانیم چادر بزنیم. هوا کمی سرد بود و عالم و شهرزاد در یک چادر ثابت برای استراحت، نشستند. حمید و حمید ۱۴۷ هم زیر آسمان صاف و آفتابی و البته در آن هوای سرد برای مدتی به خواب رفتند.

 گروه شیرازی ها از قله برگشتند. در مورد هوای قله و مسیر صعود از آنها سوال پرسیدیم. خوشبختانه همه چیز عالی بود و همه ی اعضای گروهشان موفق به صعود شده بودند. فقط یک نفر از آنها دچار علائم ارتفاع زدگی بود که مشکل خاصی هم نداشت. از اینکه هوای قله خوب بوده خوشحال شدیم و امیدوار بودیم فردا نیز هوای خوبی برای صعود در انتظار ما باشد.

 ما تصمیم گرفتیم دو چادرمان را در یک چادر ثابت بزرگ که در آنجا نصب بود بر پا کنیم تا از بادهای شبانه در امان باشیم. پس از برپایی چادرها، حمید همه ما را غافلگیر کرد و صدای ضبط شده ی تعداد زیادی از بچه های سایت ام اس سنتر را برایمان پخش کرد. برایمان آرزوی سلامتی همراه با صعودی خوب را داشتند. پس از شنیدن پادکست ضبط شده توسط دوستانمان، انرژی فوق العاده ای برای صعود فردا گرفتیم. ساعت ۱۴ ناهار خوردیم و قرار شد پس از کمی استراحت برای هم هوایی به ارتفاعات بالاتر برویم. ساعت ۱۶:۱۰ با برداشتن کوله ای سبک و لباس مناسب برای هم هوایی حرکت کردیم. یک ساعت بعد در ارتفاع ۴۴۰۰ متر توقف کردیم تا برای هم هوایی مدتی در آن ارتفاع بمانیم. پس از ۲۵ دقیقه استراحت در آن ارتفاع، ساعت ۱۷:۳۵ به سمت کمپ دو حرکت کردیم و ساعت ۱۸:۰۵ در کمپ ۲ در چادرهایمان بودیم. آن شب را باید زود می خوابیدیم. فردا روز مهمی بود. روز صعودی که ماه ها برای آن تلاش کرده بودیم. ساعت ۱۹:۳۰ شام خوردیم و آماده ی خواب شدیم. فکر یک صعود بی نظیر و رسیدن به یک هدف بزرگ از ذهنمان می گذشت. سرانجام ساعت ۲۰:۳۰ چراغ های چادر ها را خاموش کردیم و خوابیدیم.

ararat-09

روز صعود (یکشنبه ۱۸ مرداد ۹۴)

صبح روز صعود ساعت ۲ بیدار شدیم. ۲ ساعت وقت داشتیم صبحانه بخوریم، لباس های گرممان را بپوشیم و آماده رفتن شویم. اگر آن روز پس از بیدار شدن از خواب یادداشتی می نوشتم مطمئنا این جملات بودند: "امروز یکشنبه ۱۸ مرداد ۹۴ است. تاریخی که چندین هفته در ذهن همگی ما به عنوان روزی بزرگ حک شده است. امیدوارم صعود بی نظیری داشته باشیم و به همه ی جامعه ام اس بگوییم امید داشته باشید، چون می توانید."

 ساعت ۴ صبح، صفی طولانی حدود ۴۰ نفره در کمپ ۲ آماده ی صعود به قله بودند. هدلایت های روشن در آن تاریکی شب صحنه ی زیبایی را پدید آورده بود. هوا به شدت سرد بود و همگیمان تمام لباس های مناسب یک صعود در این هوا را پوشیده بودیم. صف به آرامی حرکت می کرد. شیب مسیر نسبتا زیاد بود و البته در جاهایی از مسیر شیب ملایمی داشتیم. پس از مدتی از گروه کرد ها جدا شدیم تا بتوانیم با سرعت قدم های خودمان گام برداریم. در طول مسیر، چند جا برای استراحت ایستادیم. هر چه بالاتر می رفتیم هوا سردتر می شد و شدت باد بیشتر. هوا مانند دیروز صاف و آفتابی نبود و مه غلیظی داشت که به سختی می توانستیم پنج متر جلوتر را ببینیم. خوشبختانه در هیچ کدام از اعضای گروه علائم ارتفاع زدگی وجود نداشت.

ararat-11 ararat-10 ararat-12

 

 به آرامی به سمت قله پیش می رفتیم تا انرژی خود را از دست ندهیم. از میان تنقلاتی که همراه داشتیم شربت لیمو عسل نوشیدنی بسیار مناسبی برای صعود به ارتفاعات بود و بسیار به ما کمک کرد. پس از سه ساعت کوهنوردی در مه و هوای سرد آرارات، به یخچال معروف قبل از قله رسیدیم. این یخچال چهار فصل است و در اکثر مواقع فقط با کرامپون می توان آن را پیمود. ما نیز کرامپون ها را به کفش هایمان بستیم و آماده ی حرکت شدیم. مسیر زیادی نمانده بود و خوشبختانه حال همگی ما خوب بود. با کرامپون شش شاخه بسیار راحت می شد آن یخچال را پیمود.

 پس از گذشت یک ساعت، همگی دست در دست هم دادیم و پا بر قله ی آرارات گذاشتیم. اشک شوق را در چشمان خیلی از کوهنوردان روی قله می توانستیم ببینیم. همه به هم تبریک می گفتند. شاید بتوان حس آن لحظه را اینگونه توصیف کرد: "حسی که یک کوهنورد روی قله دارد؛ احساس می کند تمام تلاشش نتیجه داده، احساس میکند توانسته، و این توانستن خیلی خوب و دلنشین است. اما ما حس دیگری را هم تجربه می کردیم؛ احساس می کردیم بار دیگر ثابت کرده ایم که ام اس مساوی ناتوانی نیست. ثابت کرده ایم باید با امید زندگی کرد و این حس است که بی نظیر است."

ararat-14 ararat-15 ararat-16

 

 

 

 

 

 

 

نوشیدن یک لیوان نسکافه روی قله بسیار لذت بخش بود. عکس های یادگاری را که گرفتیم، ساعت ۹:۱۵ به سمت پایین حرکت کردیم.مسیر فرود، دقیقاً از همان مسیر صعود بود.

ararat-13

ساعت ۱۱:۵۲ به کمپ ۲ رسیدیم. دو گروه ایتالیایی و هلندی در کمپ ۲ بودند که هوای قله را از ما پرسیدند. به سرعت چادر ها را جمع کرده، ناهار خوردیم، کوله ها را بسته و آماده تحویل دادن به قاطر کردیم. خسته بودیم اما حس خوب صعود به آرارات تقریباً این خستگی را محو می کرد. ساعت ۱۳:۴۵ از کمپ ۲ حرکت کردیم و ساعت ۱۵:۲۰ به کمپ ۱ رسیدیم. منتظر ماندیم تا گروه کرد ها هم برسند و همگی با هم به سمت پایین حرکت کنیم. کمی در کمپ ۱ استراحت کردیم و یک ساعت بعد به سمت پای کار حرکت کردیم.

 

 

ararat-17 ararat-18

 

ساعت های پایانی قبل از رسیدن به پای کار، همگی خسته بودیم و سرانجام ساعت ۱۹ به پای کار رسیدیم؛ کوله هایمان آماده بودند و ماشین ها منتظرمان. آقای پورفرزین، به محض رسیدن ما به ماشین ها با یک هندوانه شیرین و قرمز از ما پذیرایی کردند. ماشین ها به سمت هتل حرکت کردند. توقف کوتاهی در مقابل یکی از سوپرمارکت های شهر داشتیم و مواد مورد نیاز برای شام را خریدیم. ساعت ۲۱ به هتل رسیدیم، شام خوردیم و ساعت ۲۲ با خستگی به خواب رفتیم.

ararat-19

روز برگشت( دوشنبه ۱۹ مرداد ۹۴)

 ساعت ۸ صبح بیدار شدیم. خستگی حسابی از تنمان در رفته بود و فقط حس زیبای صعود به بام ترکیه برایمان باقی مانده بود. صبحانه را در هتل خوردیم و برای گشتن در شهر و خرید سوغاتی به بیرون از هتل رفتیم. پس از خرید و صرف ناهار در همان رستوران اوین، ساعت ۱۴:۴۵ سوار ماشین شدیم و به سمت مرز بازرگان حرکت کردیم. پس از انجام تشریفات گمرکی، ساعت ۱۶ وارد ایران شدیم.

ararat-20

 با دو سواری به سمت ماکو حرکت کردیم و ساعت ۱۸:۱۰ (به وقت ایران) به ماکو رسیدیم. از قبل برای تهران بلیط اتوبوس رزرو کرده بودیم. کمی بعد یعنی ساعت ۱۹ اتوبوس به سمت تهران حرکت کرد و صبح روز بعد ساعت ۷، ما در ترمینال آزادی تهران بودیم. نقطه ای که برنامه را از آن شروع کرده بودیم. در آن لحظه با خاطراتی خوب از یک صعود بی نظیر در همان جا ایستاده بودیم. با این امید که توانسته باشیم گامی مثبت در جهت اثبات توانایی های بیماران ام اس برداشته باشیم.

تقدیر و تشکر

 در آخر جا دارد از همراهان گروه کوهنوردی ام اس سنتر که از جهات مختلف ما را در اجرای این برنامه یاری کردند تشکر نماییم:

آقای نصیری، آقای مهدی فراهانی، آقای دکتر مساعدیان، آقای دکتر بیاتانی، سرکار خانم ساعی، آقای دکتر عظیمی، سرکار خانم میهن کلانی، سرکار خانم مینا رحیمی، آقای پورفرزین، آقای اعلائی، آقای صبور، شرکت داروسازی سیناژن، بنیاد امور بیماری های خاص، آقای سیامک چاپاریان، آقای محسن عسگری، آقای رضاخانی، آقای عرب، فروشگاه های کوهنوردی قله قاف، هیمالیا و آلپ

دانلود جی پی اس ثبت شده توسط گروه
 

  1. 2NYA گفت:

    مرسی

    چه گزارش کامل و پر عکسی 😀

    صعود های برون مرزی دیگه انشالله 🙂

  2. حدیث گفت:

    سلام

    بسیار گزارش کامل و دلچسبی

    حین خوندنش دقیقا تمام اون لحظاتی که لحظه به لحظه گزارش صعود میدادین اومد جلو چشمم

    حس خوبی بهم دست داد

    من از صعودتون کلی انرژی گرفتم

    و باعث شده منم با خودم بگم وقتی دوستات تونستن پس تو هم میتونی کارهایی که نیاز به استقامت داشته باشن رو انجام بدی

    چون شماها تونستید

    مرسی که هستین

    شاد و سلامت و پر انرژی باشید دوستای گلم

    • علیرضا صدف زاده گفت:

      سلسله موی دوست حلقه دام بلاست      هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست 

      هر چقدر بگم و بنویسم حتی یک هزارم هم از حس و حالی اونجا با بچه ها داشتم و نمیتونم ابراز کنم . سفری به یادماندنی با  دوستانی مهربان

      خدایا شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکرت .

      دوستان عزیزم ممنونم از همه شما،  دستان مهربانتان را به گرمی میفشارم  و آرزوی تندرستی و سر سبزی برایتان دارم . هم قم شدن با شماها برای من افتخاری بینهایت زیبا و بزرگ بود که هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد .

       وتشکر ویژه از  همه کسانی که با انرژی هر چه تمام تر مارا راهی آرارت کردند انرژی شما مثل رودی روان و عمیق به ما میرسید. 

       

      ممنون از گزارش کامل و زیباتون امیدوارم در برنامه های بعدب در کنارتان باشم 

      با نهایت سپاس علی رضا صدف زاده 

       

      • hamid گفت:

        علیرضا عزیزم منم مثل خودتم نمیدونم چطوری حسمو بیان کنم . واقعا باورم نمیشد در عرض ۲ روز به جمعمون اضافه بشی و دوستیمون در حدی بشه که با وجود اینکه هفته پیش دیدمت الان ثانیه شماری کنم که باز ببینمت . واقعا مرسی که بودی و هستی و انشالا بمونی . به داشتن دوستی چون تو افتخار میکنم

    • hamid گفت:

      مرسی ازت حدیث عزیز
      ما شدیدا منتظر کسب مقام های بعدیت هستیم
      و شدیدا تر از اون منتظر کسب مقام کشوری هستیم
      هیچ چیز بعید نیست . کافیه بخوای

  3. فاطمه گفت:

    وااااااااااااااااای کارتون عالیه… ایشاالله ما هم بتونیم بیایم یه روز..

  4. shahrzad گفت:

    یاد خاطرات…بازم مرسی عالم که زحمت گزارش به این جامعی رو کشیدی

    من میخواااام بازم ازون نسکافه ?

    دوستای عزیزم مررررسی

  5. hamid گفت:

    وایسادم جو آرارات به صفر برسه (فکر کنم تقریبا به صفر رسیده یا خیلی نزدیکه صفر شده، البته منظورم بچه های تیم آرارت نیست) بعد بیام تشکر کنم 🙂
    عالم عزیز، بابت  گزارش کاملی که نوشتی و قطعا وقت زیادی واسش گذاشتی ممنونم
    موقع انجام برنامه هم میدیدم که همش دفترچه دستت هست و داری زمان یادداشت میکنی
    واقعا بی نظیری . مرسی

  6. http://iranmountainmedicine.blogfa.com/post-6178.aspx

    گزارش صعود به بیس کمپ اورست و آیلند پیک با شعار غلبه بر ام اس

  7. hamid گفت:

     این روزا شدید دلتنگ اون روزهام جوری حسش میکنم که انگار توی اون روز و تو اون شرایطم ای کاش لحظات خوب همیشگی بود

  8. محمد محمدی گفت:

    سلام تابستان امسال هم برنامه صعود به قله آرارات را دارین ؟

    منم میخوام بیام

     

  9. شیاف چانگ گفت:

    گزارش برنامتون عالی بود ، گروهتون پایدار 

  10. رضا معلمی گفت:

    حمید جان عالی بود?

    باز هم از این برنامه های برون مرزی بگذارید.. ایشالا من و بقیه دوستان جدید الورود هم باشیم باهاتون..

    • hamid گفت:

      دست عالم درد نکنه بابت گزارش عالی که نوشته و بعد از گذشتن ۲ سال از اون برنامه هنوز کم و کسری در گزارش نمیبینم.
      رضا عزیز ایشالا در آینده با افتخار هم گامی خودت، برنامه های اینچنینی برگزار خواهیم کرد

  11. محمد روغنچیان گفت:

    یادش بخیر
    صعود به آرارات
    جای همهدوستان خالی بود
    صعود قشنگی بود

  12. محسن گفت:

    برای صعود به آرارات یک گروه هشت نفره دارم برنامه ریزی می کنم.

    گزارش شما فوق العاده دقیق و تشویق کننده بود.

    خیلی خیلی ممنون. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*